خرید بک لینک

اردیبهشت است.اردیبهشت سال هزاروسیصدونودوهشت.تو را نمیدانم اما امسال اردی بهشت و زیبایی هایش مثل سال های قبل به چشمم نمی آید.. چیزی که به چشمانم می آید جای خالی توست ..






برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

میگفت من دیگه نمیتونم تو چشمای تو و"پ "نگاه کنم.اصلا اگه تو از اول اینو میدونستی هیچوقت با من دوست نمیشدی.هروقت هرکدومتون بهم میگید خوش قلب و مهربون از خودم بدم میاد.میدونم اگه بقیه هم بفهمن دیگه چنین

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

نگارِ مامان ! امروز از صبح داشتم توی دلم باهات حرف میزدم.آره .... تو دلم قربون صدقه ت میرم،به فکرتم با اینکه هنوز توی بغلم نیستی.با فکرت لبخند میزنم.حتی امروز نتونستم با دیدن اون عروسکِ دلبرِ پشت ویت

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

غروبِ روزِ هجدهمِ اردیبهشت.توی حال رو مبل نشسته م.رو به روی اشپزخانه.منتظر شسته شدن لباس های تو ماشینم تا برم روی بالکن پهنشون کنم.ماشین روی بیست و هشت دقیقه تنظیم بود و الان دقایق اخرشه.توی این بیست

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

شب.تاریکی.سکوتی که با صدای تیک تاک ساعت شکسته میشه.تنهایی و یک عالم فکر که به سرم هجوم اورده. نمیدونم تکلیف مغزی که مدام فلش بک میزنه به گذشته و جاهایی که هیچکس فکرشو نمیکنه و یادش نمیاد؛بعد از سال ه

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

✉️نمیدونم چه حکمتیه،با اینکه چهار سال از فارغ التحصیلیم میگذره هنوز بعضی وقت ها خواب میبینم چند تا واحد پاس نشده دارم و هنوز فارغ التحصیل نشدم ! و چقدر عذاب میکشم سر این قضیه تو خواب.جالبه بعضی وقتها

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58


وای دریا ...آی دریا ..وااااای ..چطور تونستی انقدر بی رحم باشی؟

ای خداااا

وای وای وای خدا ..



برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

تو از من دور و من دل تنگ تو آبادی و من ویرون همیشه قصه این بوده یکی خندون یکی گریون همیشه قصه این بوده توی یک لحظه ، توی یک دیدار یک زخم از زهرِ یک لبخند تمامِ عمـــر فقط یک بار پس از اون ، زخم پرو

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

سال ها گذشتند و شب های قدرِ بسیاری از راه رسیدند و رفتند..شب های قدری که قدری بیشتر از قبل به تو نزدیک شدم و زمزمه کردم تمامِ خواسته های دلم را ... خدایا آشکار و نهانم را میدانی .. این بنده ی کوچک و

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 15:58

صفحه بندی